close
تبلیغات در اینترنت
چگونه سلاح گرم به ژاپن منزوی راه یافت؟!
loading...

میلیتاری (Military) |مقالات نظامی

در روز 25 ام ماه هشتم از سال آب و خرگوش (1543 میلادی)، در ساحل غربی ما یک کشتی بزرگ دیده شد. کسی نمی دانست که این کشتی از کجا آمده است. درون آن بیش از 100 خدمه وجود داشت که از نظر جثه با ما تفاوت داشتند و زبانشان غیرقابل فهم بود. در نتیجه، همگان با بدگمانی به آنها می نگریستند. در میان آنها…

آخرین ارسال های انجمن

چگونه سلاح گرم به ژاپن منزوی راه یافت؟!

عادل خوجه بازدید : 761 سه شنبه 09 دي 1393 نظرات ()

در روز 25 ام ماه هشتم از سال آب و خرگوش (1543 میلادی)، در ساحل غربی ما یک کشتی بزرگ دیده شد. کسی نمی دانست که این کشتی از کجا آمده است. درون آن بیش از 100 خدمه وجود داشت که از نظر جثه با ما تفاوت داشتند و زبانشان غیرقابل فهم بود. در نتیجه، همگان با بدگمانی به آنها می نگریستند.

در میان آنها یکی چینی ادیب بود که نام اصلی او را کسی نمی دانست اما نام مستعارش گوهو بود. کدخدای روستایی در ساحل غربی با نام اوریبه به خوبی زبان چینی را می دانست. بنابراین، در ملاقات با گوهو او با نوشتن حروف چینی بر روی شنها با او ارتباط برقرارکرد. او نوشت: "مسافران این کشتی از کدام کشور هستند؟ چرا ظاهرشان [با ما] متفاوت است؟" گوهو پاسخ داد:" آنها تاجرانی از جنوب شرق سرزمین بربرها هستند.

 

آنها چیزهایی درباره ی آداب معاشرت با شاهان و وزرا می دانند اما نمی دانند که رفتار مودبانه قسمتی از آداب معاشرت است. بنابراین، هنگامی که می نوشند، پیاله هایشان را با هم عوض نمی کنند. هنگامی که غذا می خورند به جای چوب از دستانشان استفاده می کننند. آنها می دانند که چگونه اشتهایشان را ارضا کنند اما نمی توانند دلایلش را بنویسند. آنها به امید مبادله ی آنچه که دارند با آنچه که ندارند از مکانهای یکسانی بازدید می کنند. دلیلی برای بدگمانی به آنها وجود ندارد."

اوریبه نوشت:" در حدود 13 ری از اینجا بندری به نام آکااوگی وجود دارد که خانواده ای که من به آنها  وفادارم نسلهاست که در آنجا اقامت دارند. جمعیت آنجا چندین ده هزارتن است. مردم [آنجا] ثروتمند و کامیابند و تاجران از جنوب و شمال دائما به آنجا رفت و آمد می کنند. بهتر است این کشتی ،که در اینجا لنگر انداخته است، در آن بندر عمیق و آرام پهلو بگیرد." هنگامی که گزارش کشتی خارجی به پدربزرگ و پدرم رسیدم، پدرم چند ده قایق فرستاد تا کشتی را به آکااوگی یدک بکشند. آنها دو روز بعد به آنجا رسیدند. در زمانی که خارجی ها در بندر اقامت کردند یک دانش آموز مدرسه ی ذن بود که زمانی شاگرد رویگن هیوگایی بود. او با آرزوی سخنران شدن در بندر مانده بود و در انتها به صومعه ای به نام جوجو-این پیوسته بود.

او که به خوبی دانش کلاسیک را می دانست می توانست به سرعت و با هوشمندی بنویسد. او گوهو را ملاقات کرد و با استفاده از نوشتن با او ارتباط برقرارکرد. گوهو او را به چشم یک دوست واقعی در یک کشور بیگانه می دید چرا که موارد تشابه زیادی داشتند:

[بعدها] او گزارش داد:

" در میان تجار [خارجی] دو نوع رهبر وجود دارد. یکی از آنها موراشوسا و دیگری موتای مسیحی نامیده می شوند. در دستان آنها چیزی به بلندی 2 متر وجود داشت که بیرونش مستقیم و درونش تهی بود و از ماده ای سنگین ساخته شده بود. سوراخ درونی از تمام طول لوله عبور می کرد ولی در انتها بسته بود. در آن طرف روزنه ای بود برای عبور آتش. شکل آن با هر چیزی که می شناختم تفاوت داشت. برای استفاده آن را از پودرو ساچمه های کوچک پر  کن. یک هدف کوچک بر روی بلندی قرار بده. وسیله را در دست محکم بگیر و نزدیک بدن نگه دار و یک چشم را نزدیک آن ببر، آتشی را به روزن نزدیک کن. سپس ساچمه صاف به هدف می خورد. انفجار آن مانند تندر است. کسانی که در آن نزدیکی هستند باید گوشهای خود را بپوشانند... این وسیله با یک شلیک می تواند کوهی از نقره و دیواری از آهن را فروبریزد. اگر کسی بخواهد در دایره ی قدرت مرد دیگر شرارت بکند توسط آن لمس می شود و جانش را درجا از دست می دهد. لازم به ذکر نیست که همچنین این وسیله برای آهو و گوزنهایی که به مزارع آسیب می زنند مناسب است."

لرد توکیتاکا آن را دید و فکر کرد که آن چیز عجیب ترین عجایب است. او در ابتدا نه  نام آن وسیله را می دانست و نحوه ی کار کردن با آن را. سپس کسی آن را "سلاح آهنی" نامید اگرچه معلوم نیست که این یک نام چینی است یا تنها در جزیره ی ما چنین نامیده شده است. بنابراین، یک روز توکیتاکا با دو رهبر بیگانه با واسطه ی مترجم صحبت کرد :" با وجود اینکه از درک آن عاجزم اما دوست دارم که درباره ی آن [وسیله] یادبگیرم." به هر حال روسا از طریق مترجم پاسخ دادند:" اگر می خواهی که درباره ی آن یادبگیری ما اسرار آن را به تو خواهیم آموخت." سپس توکیتاکا جواب داد:" راز آن در چیست؟" رئیس جواب داد:" راز آن در این است که فکرت را متمرکز کنی و یک چشمت را ببندی." توکیتاکا گفت:" فرزانگان کهن اغلب یادمی دادند که چگونه کسی فکرش را متمرکز کند و من چیزهایی دراین باره آموخته ام. اگر تمرکزی نباشد منطقی برای آنچه ما می گوییم یا می کنیم وجود نخواهدداشت. بنابراین، من فهمیدم که شما درباره ی تمرکز فکری چه می گویید. به هرحال، اگر ما یک چشم خود را ببنیدیم به دید ما در فاصله ی دور لطمه ای نمی خورد؟ چرا باید یک چشم مان را ببندیم؟" یکی از روسا جواب داد:" به این خاطر که در هر کاری تمرکز مهم است. هنگامی که کسی تمرکز می کند یک دیدگاه عریض لازم نیست. برای بستن یک چشم دید شخص تار نمی شود بلکه تمرکزش بیشتر می شود. شما باید این را بدانید." توکیتاکا با لذت گفت:" این در ارتباط با سخن لائوتزو است که می گوید: دید خوب یعنی دیدن بسیار کوچکها."

در آن سال فستیوال ماه نهم مطابق شد با روز فلز و گراز. بنابراین، در یک روز مناسب سلاح با پودر و ساچمه پرشد، یک هدف در صد قدمی قرارگرفت و آتش به سلاح نزدیک شد. در ابتدا مردم متحیر شدند، سپس ترسیدند. اما در انتها آنها یکصدا گفتند:"ما هم می خواهیم تا یادبگیریم!" با وجود قیمت بالای این سلاح توکیتاکا دو قبضه از آن را برای گنجینه ی خانوادگی اش خریداری کرد.

توکیتاکا به ملازمش ،شینوکاوا شوشیرو، اجازه داد تا فنون آردکردن، الک کردن و مخلوط کردن پودر را بیاموزد. او خود صبح و شب بدون استراحت مشغول تمرین تیراندازی بود. در نتیجه او توانست شکستهای اولش در نشانه روی را جبران کند...

توکیتاکا با علاقمندی بیشتر به سلاح تعدادی آهنگر را به آزمایش و مطالعه ی سلاح واداشت و آنها ماه ها بر روی آن کارکردند. کار آنها در ظاهر شبیه سلاح خارجی ها بود اما نمی دانستند که چگونه ته لوله را باید ببندند. سال بعد تاجران خارجی دوباره به خلیج کومانو و یکی از جزایر ما آمدند... خوشبختانه در میان آنها یک آهنگر بود که توکیتاکا او را به چشم هدیه ای از بهشت می دید. او به فرمانده کیمبی کیوسادا دستور داد تا چگونگی بستن ته لوله را از آهنگر [خارجی] یادبگیرد. او فهمید که که در لوله یک فنر است که این کشف به ساخت ده ها سلاح در عرض یک سال منجر شد. سپس قنداق چوبی و تزئینات به آ ن اضافه شدند. توکیتاکا به قنداق و تزئینات علاقه ای نداشت و تنها به استفاده از آنها در جنگ فکر می کرد. بنابراین ملازمان او ،دور و نزدیک، همگی استفاده از آن را فرگرفتند و همگی تفنگچیان قابلی شدند. بعدتر، تاجری به نام تاچی بانا-یاماتاسابورو ،که یکی دو سالی در جزیره ی ما ساکن بود، ساخت آن را فراگرفت. او در این فن ماهر شد و پس از بازگشت به خانه اش همگان او را تپو-ماتا صدا می زدند. پس از آن در جزایر دیگر هم ساخت آن [سلاح] فراگیر شد و امروزه در شرق و غرب ساخت آن را فراگرفته اند....

امروزه 60 سال از زمانی که این سلاح به کشور ما آورده شد می گذرد. هنوز تعدادی از ریش سفیدان هستند که آن واقعه را به روشنی به یاد دارند. این حقیقت است که توکیتاکا دو قبضه تفنگ خرید و آنها را مطالعه کرد و با یک شلیک 60 ایالت کشور ما از جا پریدند. به علاوه، او بود که آهنگران را مجبور کرد تا ساخت آن را یادبگیرند و دانش آن را در تمام کشور گسترده کرد.

پیشینیان گفته اند که اگر درک [دوران] گذشتگان واضح نیست، اشکال در دروغهای آیندگان است، پس این سند نگاشته شد [تا وقایع برای آیندگان ثبت شود].
 

نامپو بونشی

ترجمه رضاکیانی موحد

 

منبع :

http://wars-and-history.com/post/970

برچسب ها ژاپن , جنگ , سلاح گرم ,
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
وبگاه میلیتاری یکی از جامع ترین وب سایت های حوزه نظامی در ایران می باشد. این وبگاه کار رسمی خود را از شهریور ماه سال 92 آغاز کرد. همواره هدف و تلاش این وبگاه خدمت به حوزه نظامی کشور عزیزمان ایران بوده و وابسته به هیچ جناح و گروه خاصی نیست. از شما دعوت می شود با پیوستن به این وبگاه برای ما دلگرمی بزرگی باشید.
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 578
  • کل نظرات : 90
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 137
  • آی پی امروز : 255
  • آی پی دیروز : 286
  • بازدید امروز : 1,723
  • باردید دیروز : 2,243
  • گوگل امروز : 113
  • گوگل دیروز : 131
  • بازدید هفته : 3,966
  • بازدید ماه : 26,624
  • بازدید سال : 732,582
  • بازدید کلی : 2,838,697
  • کدهای اختصاصی